روند رو به پیشرفت یک سری از فرهنگهای مدرن ( اعم از گذاشتن سبزه روی سقف ماشین و کل کل کردن که چه کسی سبزه رو تا آخر راه با خودش نگه میداره و مثل پوستر وسط جاده نمیچسبونتش…) روز طبیعت رو به بلای جان طبیعت تبدیل کرده و نحصی سیزده رو صدچندان به طبیعت بازگردوندیم…
امروز بعد از اینکه به پارک جنگلی پتروشیمی شیراز(کیلومتر 30 شیراز- مرودشت) رفتم.. نمای کوچکی از رفتار های خوب و بد مردم با طبیعت رو(با آمیزه ای از طنز) براتون به تصویر کشیدم… عنوان دیگری که میتونید برا این مطلب در نظر بگیرید: حقیقت واقعی سیزده بدر، از دروغ تا واقعیت…
بعضی ها از همون اولی که پاشونو گذاشتن آماده نبرد برای نجات طبیعت بودن(خودمو میگم)… :d

یه عده دیگه هرکاریشون میکردی آشغال رو توی سطل نمیریختن… یا هدف گیری خوبی نداشتن یا حتما میخواستن برا آشغال های باقیه جا خالی بزارن(چه آدمای دلسوزی واقعا)…

عده ای دیگر کارشون از هدفگیری و خالی گذاشتن جا برای آشغال دیگران گذشته بود و از بس از ظاهر سطل آشغالی ناخوش بودن، دلشون نمیومد به سطلها افتخار ریختن زباله رو بدن… و همونجا…

علاقه مندان به هنر صنایع دستی هم سیزده بدر رو خیلی دوست دارن… تا اونجا که از همون اول پوست درختان کاج رو( برای ساختن قایق و … از پوست این درخت) پوستکن کردن…(چون یه دختر خانوم جوون در حال پوست کن کردن درخت به اتفاق داداش هاش بود.. جرات عکس گرفتن از اون درخت رو نکردم… و از اونجا که ایشون خیلی کنه بودن.. تا نیم ساعت ول کن درخت نبودن که بعدش هم من از عکس گرفتن درخت به کل بیخیال شدم… ولی نیمتنه درخت کاجی که توسط او و خانوادش به کل پوستکن شده بود… واقعا قابل تامل بود)
عده ای دیگر اصلا براشون مهم نبود کجا آشغال دونی هست کجا نیست… اگه همون لحظه ریختن زباله بپرسی سطل زباله کجاست.. بهت میگن: همه جا !!

بعضی ها هم که میخواستن با جمع آوری زباله ها کمک کنن… با مشاهده این جور منظره ها….از اینکار پشیمون شدن… آخه کی میاد جمع کنه ؟؟؟!!!

در کنار همه خاطرات زشتی که ما برای طبیعت به جا گذاشتیم… شکوه طبیعت حرفی جدا برا گفتن داره… و شاید بتوان اون رو حقیقت واقعی سیزده 87 نام برد…




در پایان از وحید که در گرفتن عکسها کمکم کرد ممنونم…
تا درودی دیگر… بدرود
سعید فراهانی گفت,
آوریل 1, 2008 @ 11:51 ب.ظ
مرسی رفیق
عالی بود
اخبار ایران گفت,
آوریل 2, 2008 @ 1:16 ق.ظ
ها والله
پسر آریایی گفت,
آوریل 2, 2008 @ 7:27 ق.ظ
سلام کاکو
ایول کاکو
ممنون
کاکو
امیدوارم روزی برسه که شاهد اینطور صحنه ها نباشیم ، هر چند که میدونم بعیده
رزا گفت,
آوریل 2, 2008 @ 4:57 ب.ظ
دلمون گرفت كاكو
amin گفت,
آوریل 2, 2008 @ 6:37 ب.ظ
ای ول کاکو حال کردم
علی گفت,
آوریل 4, 2008 @ 9:50 ب.ظ
دوره ما ای پارکو فقط مخصوص کارمندان شرکت نفت و پتروشیمی بود. اگر مش مرتضی میدید به ماشین غریبه اومده تو پارک میرفت و ازشون میخواست که اونجا رو ترک بکنن. مگه دیگه مش مرتضی نیسش؟ حالو که دیگه ما نیستیم درشو همیجوری باز گذاشتن که همه برن تو. حالو ای رسمش شد.